تبليغاتX
میراث شرق - 2­. <ويلهلم آلوارت>، پدر فهرست­نگاري نوين و فهرست تحليلي دستنویس های عربي کتابخانه­ي دولتي برلين، مع
مقالاتی در باره نسخه های خطّی اسلامی
چنانچه <پيترآلوارت Peter Ahlwardt> (درگذشته­ي سال 1791م) ، فيلسوف و استاد بــرجسته­ي الهيّات مسيحي و فرزندش <كريستيان آلوارت Christian Ahlwardt> (درگذشته­ي سال 1830م) ، استاد ادبيات يونان باستان و ...، منتسب به اين دانشمند بزرگ آلماني بوده­اند.

<ويلهـــــلم> مطالعات و تحصيـلات خـــود را در زمينه­ي زبان­هـــاي شرقي بين سال­هـــــــــــاي 1850ـ1846ميــلادي در زادگاه خود پي گـــرفته و از اساتيدي همچـــــون <يوهــــــــان گوتفريد كوزگــــارتن>[2] مصحّـح و ناشــر ديوان بني­هذيل بهره گـــــــــرفت. وي بين سال­هـــــــــــاي   1850ـ1849ميلادي براي مدّت كوتاهي­ به گوتينگن آمده و نــــــــزد اساتيد بــــــرجسته­اي همچون <هاينريش ايوالد>[3] مراحل تحصيلات عالـــي را طيّ نمود. <ويلهــــلم> در سال 1851م موفّق به دريافت مدرك دكترا در رشته­ي فلسفه از دانشگاه گرايفسوالد گـــرديد. وي بين سال­هاي 63-1854م مطالعات عميق خود را در زبان عربي و دستنويس­هاي اسلامي با سفر به مناطق مختلف همچون: گوتا، پاريس و... پي گـرفته و سپس به عنوان مدير کتابخانه­ي دانشگاه گرايسفوالد مشغول به كار شد؛ وي همزمان از سال 1857م نيز در دانشگاه مذكور به تدريس زبان­هاي شرقـــي خصوصاً زبان عربي اشتغال داشته است. تا اين­كه از سال 1863م به درخواست مشاور وزارت فرهنگ، كار عظيم فهرست­نگاري نسخه­هاي خطّي عربي کتابخانه­ي سلطنتي برلين را عهده­دار گرديد. <ويلهـــلم آلوارت> در زبان عربي بسيار توانا بود و از بزرگترين آگاهان و آشنايان به شعر جاهلي و اشعار رجــزي عرب بوده است. آثار چاپ شده­ي وي در خصوص زبان و ادبيات عرب نمايانگر توانائي­هاي دقيق و آگـــــاهي­هاي عميق او از اين زبان و دليل قدرت بـــــــرتر او در پژوهش­هاي زبان شناسانه­ي دقيق متن­هاي قديم اشعار عربي است، و بنابر نظر كارشناسان فنّ، علي رغم گذشت نزديك يك قرن از درگذشت وي هنوز تحقيقاتي بهتر از تحقيق <آلوارت> پيرامون اين كتاب­ها منتشر نشده است. برخـــــي تأليفات وي در اين حوزه عبارتند از: العقد الثمين في دواوين الشعراء الجاهلين (گرايفسوالد: 1869م)[4] ؛ ملاحظات حول صحّة الشعر العربي القديم (1872م)[5]؛ تصحيح و نشـــر دووايني[6] همچون: ديوان الزفيان و العجّاج[7] (لايپزيك 1903م)؛  الخمريّات من ديوان أبـــــي­نواس (1861م)؛ الأصمعيّات (1902م)[8] به همراه برخي قصائد لغوي؛ دواوين شعراء الجاهلــــي: النابغة الذبياني، عنترة، طرفة، زهير، علقمة و إمرئ القيس (1870م)؛ كتاب الفخري في الآداب السلطانية و الدولة الإسلاميّة(1860م)؛ تحقيق و نشر كتابي بدون عنوان و مؤلّف، از روي نسخه­­ي خطّي <Berlin – Pm. 633> كه بنابر قراين <آلوارت> احتمال داده كه ممكن است جلــــــد يازدهم از كتاب الأنساب و الأشراف، تأليف <بلاذري> بوده باشد. <آلوارت> آثار و تأليفات ديگري نيز به زبان­هـــاي آلماني و عربي در حوزه­ي ادبيات عرب و غير آن از خود به يادگار نهاده كه پرداختن به همه­ي آن­ها از حوصله­ي اين نوشتار خارج است، هر چند در لابلاي مباحث همين مقالـــه به برخي از آثار وي، خصوصاً در حوزه­ي نسخه­هاي خطّي و فهارس آن­ها نيز به مناسبت، پرداخته شده است.



3. فهرست تحليلي[9] نسخه­هاي خطّــــــــي عربي کتابخانه­ي دولتي برلين:

معجزه­ي جاويد فهرست­نگاري دستنويس­ها!

كارهاي پژوهشي <ويلهلم آلوارت>، كه در سطور فوق به نمونه­هايي ازآن اشاره نموديم، گرچه مي­توانند به عنوان نماد، الگــــو و دستمايه­ي بسياري از پژوهشگران، خصوصاً در حوزه­ي ادبيّات عرب قرار گيرند، ليكن اثر جاويد و كم­نظير وي: فهرست نسخه­هاي خطّي عربي کتابخانه­ي سلطنتي در برلين، بنا به اعتراف همه­ي كساني كه به نحوي با فهارس و نسخه­هـــاي خطّي در ارتباط هستند، چيز ديگري است كه انصافاً مــي­توان از آن با تعبير"معجزه­ي بزرگ فهرست­نگاري" يـاد نمود؛ چرا كه هر مقدار در محتواي اين اثر كم­نظير يا شايد بي­نظير بيش­تر دقّت و غـور مي­كنيم، به عمق رنج­ها و زحماتي كه <آلوارت> در تنظيم آن يك تنه به جان خريده ، بيش­تر واقف مــي­شويم؛ حال اگر از سخن گفتن در مقوله­ي چگونگي چاپ اين اثر بزرگ در زماني كه حتّي در اروپا هم برق نبود و حروف چيني به تمام معناي خودش رايج بود، آن هم حروفچيني لاتين، كه خود حقيقتاً نوشتار مستقلّ و جداگانه­اي را مـــي­طلبد! چشم بپوشيم و فقط به نوع  فهرست­نويسي و روش ابداعي <ويلهـــــلم> در اين فهرست نظري بيفكنيم، شايد بتوانيم به دورنمايي از ارزش واقعي كاري كه <آلوارت> در اين كارستان انجام داده، دست يابيم.

    نگارنده­ بيش­تر ايام در مواجهـــه با اين فهرست و كارستان بديع و ارزشمند <آلوارت> ناخودآگاه اين حديث مشهور نبوي 3: <رَحِمَ اللهُ امرءاً إذا عَمِلَ شيئاً، أتقنَه> (خداوند رحمت كند كسي را كه اگر كاري دست گيرد، به بهترين وجه به انجامش رساند) در ذهنش تداعــي مي­شود؛ حال گاهي از خود مي­پرسيم كه اگر با تسامح و چشم پوشي از برخـــــي ملاحظات ديني و ...، در باره­ي <ويلهلم آلوارت> بگوييم: خدايش رحمت كند او حقيقتاً يكي از مصاديق حقيقي اين حديث بود كه ناخود آگاه بدان عمل مــي­كرد، آيا سخن به گزافـه گفته­ايم؟ و امروز با گذشت بيش از صد سال از انتشار كارهايي از اين دست، كه حقّاً الگوهايي هميشه جـــاويد براي همه­ي قرون و اعصار، براي هر نوع پژوهش، خصوصاً امر بسيار خطير، اساسي و بنيادين فهرست­نگـــاري نسخ خطّي هستند، متأسّفانه هر از چندگاه شاهد انتشار فهرست­هايي سطحي و بدون رفرنـــــس، كه در آن­ها ليستي از عناوين و مؤلّفين ـ با مجهولات فراوان ـ رديف شده، هستيم. البته ناگفته نماند نوع فهرست­نگــــاري شخصّيت­هايي همچون: مرحوم ابن ­يوسف حدائقي در دو جلد نخست فهرست مدرسه­ي سپهسالار (مدرسه­ي عالــــي شهيد مطهّري) و حضرت استاد عبدالحسين حائري (حفظه الله) در فهرست کتابخانه­ي مجلس و كارهاي برجسته و ارزشمند آنان نمونه­هايي از اين نوع اتقان مورد بحث بوده و هستند كه بـــه عنوان سمبل و نماد ده­ها سال تلاش و كوشش، همانند مشعل­هايي فروزان بر تارك فهرست­نگاري ايرانيان مــي­درخشند، ليكن وقتي در سطح كلان به اين موضوع نگريسته شود، دانسته خواهد شد كه عمدتاً كار فهرست­نگـاري كتب خطّي در ايران احتياج به يك رويكرد بنيادين و توجّه اساسي دارد. 

   صحبت از اثــر ارزشمند <ويلهلــم آلوارت> را با سخني از عبدالرحمن بـدوي در باره­ي اين فهرست پي مـــي­گيريم: < ... مهمترين تحقيق و پژوهــــش وي فهرست نسخه­هــاي خطّي عربي  کتابخانه­ي سلطنتي برلين است، كــه بزرگترين و دقيق­تــــرين فهرست دستنويس­هـاي عربي است و بــــــــه لحاظ دقّت، گستردگــــي اطّلاعات و فراگير بودن مزيّت دارد و مـا مانندي بـراي آن حتّي نسبت بــه دستنوشته­هاي يوناني و يا لاتين نمي­يابيم و نمي­شناسيم و همچنان بـه عنوان نمونه­ي كاملــــي از اين­گونه كـــــارهاي تحقيقاتي خواهد ماند>[10]؛ استاد عبدالحسين حائري به مناسبتي در اين باره مــي­گويد: <... براي كار فهرست­نويسي ... تجربه­ي عملي لازم است، كيفيّت كــار فهرست­نويسان و كتاب شناسان اوليّه كه در اروپا بــــوده­اند، اگر بررسي كنيد، متوجّه مي­شويد كه همه­ي اين ويژگـــي­ها را داشته­اند ...، مثلاً فهرست کتابخانه­ي برلين خيلي دقيق نوشته شده، خيلي دقيق، و آن­چه را كــه واقعاً بايد بنويسند نوشته اند...>[11]؛ زنده ياد <كارل بروكلمان>[12] مؤلّف گرانمايه­ي تاريخ ادبيات عرب (GAL خود معترف است: <اگر اين فهرست و ساير فهرست­هايي كه آلوارت تهيّه كرده، نبود، تأليف تاريخ ادبيات عرب مقدور نمي­بود و كار نگارش سخت­تر مي­گرديد>[13].

     به راستي اگر ابداعات كليدي <آلوارت> و نمونه­هايي از اين دست فهرست­هــــا و كارهاي پژوهشي نبود، كه در واقع به مثابه الگوهايي هميشه جاويد و ارزشمند براي فهرست­نگــــاري نسخ خطّي و تهيّه­ي كتاب­شناسي­هــاي متنوّع بوده و هستند، امروزه مـــا مي­توانستيم شاهد خلق آثاري بزرگ در حوزه­ي نسخه­هـاي خطّي عربي همچون: تاريخ ادبيات عرب، اثر <كــارل بروكلمان> يا تاريخ نگارش­هاي عربي (GAS)، اثر شهير دكتر <فؤاد سزگين>[14] باشيم؟ آيا در اهميّت يك اثـــر همين بس نيست كه پژوهشگران برجسته­اي در حوزه­ي نسخه­هاي خطّي اسلامي همچون: <هلمــوت ريتّر>[15]، <فريتس ماير>[16]، <رودلف زلهايم>[17] و ... به نحوي خود را وامدار اين فهرست و تحقيقات گرانمايه­ي <آلوارت> دانسته و بدان مباهات نموده و مي­نمايند؟

   <ويلهلم آلوارت> زماني به كار فهرست­نگــاري نسخ خطّي برلين همّت گمارد كه از منابع كتاب­شناسي جز كتاب كشف الظنون، اثر شهير <حاجــــــي خليفه> (با تصحيح فلوگل) و برخي كتب ديگر و نيز از فهارس نسخه­هاي خطّي جـــــــز فهرست کتابخانه­ي سلطنتي وين (67-1865م) اثر ارزشمند <گوستاو فلوگل>[18] و چند فهرست ديگر مربــوط به موزه­ي بريتانيا، کتابخانه­ي واتيكان و کتابخانه­ي اسكوريال در اسپانيا و برخي مناطق ديگر، كار جدّي و قابل مطرحـي، صورت نپذيرفته بود و بر اين پايه عمده تكيّه­ي <آلوارت> در اين اثر بيش­تر بر محتوا و مطالب درونــــي خود نسخه­ها بوده تا مصادر ديگر و گويا وي خواسته با اين متد به طريقي اين پيام را به آيندگان  و كساني كه بـــا نسخه­ها و امر خطير، زير بنايي و ارزشمند فهرست­نگاري كتب خطّي سروكار دارند، برساند كه: بيش­تــرين تكيّه­ي يك فهرست­نگار بايد بر خود نسخه و محتواي آن باشد؛ چـــرا كه براي شناسايي نسخه و اخذ هر نوع آگاهي، چه عنوان، مؤلّف، زمان تأليف و چه اطّلاعات ديگر بايد در گام نخست به پارامترهاي دروني حود نسخه­ها توجّه نمود.

    برخي بر اين باورند كه يكي از ضعف­هــاي عمده­ي فهرست برلين همين عدم استفاده و ارجاع به منابع ديگر ـ با فرض وجود رفرنــس­ها در آن مقطع تاريخي ـ جز مواردي ناچيز و مقطعي، مي­باشد و نداشتن مصدر و منبع براي يك پژوهش نقص محسوب مــي­گردد؛ شايد در جواب بتوان گفت از آن­جايي كه نسخه­هاي خطّي در درون خــود دنيايي از اطّلاعات در زمينه­هاي مختلف ـ موادّ لازم براي شناسايي نسخه­ها ـ  را دارا هستند، اگر درست و با حوصله­ و دقّت كافي و به نحو شايسته­اي زواياي پنهان آن­ها مورد كند و كاو دقيق و كارشناسانه قرار گيرد، مـي­توان از لابلاي برگ­هاي نسخه­ها به دقيق­ترين و ناب­ترين داده­ها و آگاهي­ها از بايسته­هاي لازم در امر فهرست­نويسي نسخ مذكور دست يافت و چون اين اطّلاعات دست اوّل بوده و مبتني و قائـــــم بر خود نسخه­هاست، قطعاً بر آگاهي­هاي مصادر ديگر ارجحيّت داشته و از اتقان بيش­تري برخوردارند؛ و ايـــــن دقيقاً همان نكته­اي است كه به <آلوارت> و كـــــــارستان بزرگ و كم­نظير او يعني فهرست برلين اهميّت و غناي خاصّي بخشيده است، چرا كه هنر <آلوارت> در اين اثـر آن است كه او بدون مراجعه به منبع خاصّي و با استفاده از همان اطلاعات موجود نسخه، توانسته اين اثر عظيم را خلــــــــق نمايد؛ حال با اين تعاريف، امروزه مسؤوليّت نهان و پيداي  فهرست­نگاران كتب خطّي كه بــه همه نوع امكانات و منابع كتاب شناسي و ... دسترسي دارند ـ كه 130 سال پيش <آلوارت>  حتّي شايد 10%  منابع موجود را نيز در اختيار نداشت! ـ  روشن مي­گردد.

    جالب است بدانيم، بنابـر آن­چه كه <مانفريد اولمان>[19] گوشزد كرده: <تنظيم اين فهرست  طيّ 20 سال و روزي حداقل 10 ساعت و بيش­تــــر در منزلش در شهر گرايفسوالد صورت پذيرفته و اين در حالي است كه فقط چاپ اين فهرست­هــــــا حداقلّ 12 سال وقت لازم داشت>؛ و اين نشان مي­دهد كه وي دسترسي كافي به نسخه­هاي مذكـور نيز نداشته و ضمناً زمان طولاني هم در برلين نبوده است! و البتّه بايد توجّه داشت <آلوارت>  قبل از ايـــــن كه به فهرست­نويسي نسخه­هاي خطّي عربي برلين، همّت گمارد، تخصّص و مهارت كافي و لازم را در ادبيات عرب و قوانين پيچيده­ي حاكم بر آن زبان و نيز تاريخ علم و سير تحوّل علوم، خصوصاً علوم اسلامي، بـــه انضمام آشنايي با علوم و فنوني كه با نسخه­هاي خطّي در ارتباطند، به دست آورده بود، به نحوي كه در نگاه نخستين به اين اثر مهمّ مي­توان به عمق آگاهي و ميزان دانش و تبحّر <ويلهلم آلوارت> پي برد. با اين توصيف­ها حقّ اين است كه اين اثر از همه لحاظ به عنوان الگو، نماد و سمبل يك فهرست­نگاري نوين و پيشرفته مورد توجّه و عنايت ويــژه قرار گيرد و آموزه­هاي <آلوارت> را، كه راقم سطور با احترام به ساير پيش­كسوتان فهرست­نگار، از وي بــــــــا عنوان <پدر فهرست­نگاري نوين> ياد مي­نمايد، در اين اثـــــــــر گران­قدر، نصب العين فعاليّت­هاي كتاب­شناسانه و نسخه­شناسانه­ي خود در اين حوزه قرار داده و از وي و از روش­هاي ابداعــي هميشه نوين و علمي اين شخصيّت برجسته، الگو گيرند. از مرحوم علامه شعراني نقل است كه: <اگر نبود در زبان تركي هيچ كتابي جز قاموس الأعلام ، اثر شمس الدين سامي، سزاوار بود كه شخص زبان تركي را فراگيرد>؛ و نگارنده نيز ـ با اذعان به بضاعت علمــي خود ـ با الهام از كلام آن بزرگوار عرض مي­نمايد: <اگر نبود در زبان آلماني هيچ كتابي جز فهرست برلين، اثر جاويد ويلهــــلم آلوارت، مي­ارزد كه انسان اين زبان را حداقل تا حدّ بهره­گيري اوليه از منابع آلمـــــــاني، فرا گيرد>؛ حال اگر دو مرجع مهمّ و بزرگ:  تاريخ ادبيات عرب (GAL)، اثر<كارل بروكلمان> و تاريخ نگـــــــارش هاي عربي (GAS)، اثر <فؤاد سزگين> و تحقيقات كتاب­شناسانه و نسخه­شناسانه شخصيّت­هـــاي پژوهشگر آلماني زبان، همچون: <هلموت ريتّر>، <فريتس ماير>، <گوستاو فلوگل> و ديگران را نيز، كه بيش­تر آثار آن­ها به اين زبان است، بر آن بيفزاييم، آن موقع ارزش و اهميّت دانستن اوليّات اين زبان براي يك فهرست­نگـار نسخ خطّي، گرچه در حدّ استفاده از اين مصادر باشد، مشخّص مي­گردد. در پايان اين بخش ذكر اين  نكته نيز حائز اهميّت است، علي رغم اين­كه زنده ياد <آلـــوارت>  فهرست برلين و كارستان عظيم خود را به زبان آلماني نگاشته، ليكن وي آن را به گونه­اي نگاشته و تنظيم كرده، پژوهشگراني هم كه آشنايي كافي به زبان آلمــــــاني ندارند، از آن بي­بهره نمي­مانند و به مطلوب خويش مـــي­رسند! چرا كه درج نام اثر، مؤلّف، ابواب و فصول و ... به زبان عربي و آلماني استفاده­ي دو زبانه­ي اين اثر را براي پژوهشگران به سهولت فراهم نموده است.




[1] . C. D. Friedrich؛ نقّاش و هنرمند چيره دست آلماني در رسم تابلـوهاي رومانتيك از مناظر طبيعي، در سال 1774م در گرايسفوالد متولّد گرديد و در سال 1840م درشهر درسدن درگذشت. شهـرت هنري و پيش­تر به واسطه­ي رسم مناظر طبيعي زيبا و رومانتيك  از ساحل درياي بالتيك مي باشد.

[2] . Johann Gottfried Kosegarten؛ خاورشناس و تاريخ­نگـــــار آلماني در سال 1793م در جزيزه روگن Rügen بر كرانه­ي درياي بالتيك متولّد شد و در سال 1860م نيز در گرايفسوالــــد درگذشت. وي مطالعات خود را متمركز در زمينه­ي زبان­هاي قديمي از جمله زبان عربي و الهيّات مسيحي نموده و در سال 1817م استاد زبان­هـاي شرقي در دانشگاه ينا گرديد. او از سال 1824م به گرايفسوالد آمده و تا آخر حيات خويش در دانشگاه آن­جا به تدريس زبان­هاي شرقي اشتغال داشت. از وي آثاري  برجاي مانده كه از آن جمله اثري در باره­ي ابن بطوطه، تصحيح و نشـر: معلّقة عمرو بن كلثوم (سال 1819م)، دو جلد از تاريخ الطبري (سال هاي 37-1831م) و ديوان بني هذيل، مي­باشد.

[3] . Heinrich Ewald؛ خاورشناس، استاد الهيّات مسيحيّت پــــــروتستان، در سال 1803م در گوتينگن متولّد و در سال 1875م نيز در همان­جا درگذشت. او بين سال­هاي 37-1831م استاد زبان­هـاي شرقي (سامي)، به خصوص زبان عبري بود. وي در سال 1838م به جهت پاره­اي مسائل و دلائل سياسي از كـار بركنار و در بخشي از دانشگاه توبينگن در رشته­ي فلسفه به تدريس مشغول گرديد. <ايوالد> در سال 1848م بعد از رفع برخــي ملاحظات سياسي دوباره به گوتينگن بازگشت. او در سال 1863م در تأسيس <اتّحاد پروتستان­هــــا> شركت جست؛ در سال 1867م براي بار دوم از سوي دولت پروس از تمام مشاغل  و مناصب خود عزل گرديد. از وي آثاري چند در زمينه­ي زبان­هاي شرقي برجاي مانده است.

 

[4] . The Divans of the sin ancient Arabic poets, London 1870.

[5] . Bemerkungen über der Aechtheit der altarabishen Gedichte, 1872.

[6] . Sammlungen alter arabischen dichter, 1903-1904.

 

[7] . <روبة بن أبي­الشعياء العجّاج>، از شاعران حماسه­سراي و رجزي عرب در سال 145هـ.. درگذشته است؛ يكي از شاهكارهاي  ادبي <ويلهلم آلوارت>، ترجمه­ي منظوم اين اثر به زبان آلماني است، كه در سال 1904م در برلين منتشر گرديده است. <مانفريد اولمان> در المستشرقون الالمان: ج1، ص103، در باره­ي ايــــن ترجمه مي­نويسد: <خواندن عبارات منظوم  آلماني آلوارت در اين اثر همانند خود متن اصلي رجزها، در اوج صعوبت بوده، چرا كه آلوارت در ترجمه، دقيقاً از واژه­هايي كه مخصوص رجز است، همانند روبه، استفاده كرده است؛ ... اي كاش شاعران آلماني اندكي در اين ابيات و قوافي تفكّر مي­كردند تا ببينند چه چيزي وي را در اين تقليد شعري صحيح، توانـا ساخته و بدانند كه در چه چيزي بايد تقليد كرد و در چه اموري بايد از آن اجتناب بكنند>.

[8] . Elacma'iyyat, nebst eingen sprach gedichte, 1902.

[9] . فهارس نسخه­هاي خطّي موجود عمدتاً در سه دسته­ي: نامگوي، توصيفي و تحليلي تقسيم­بندي مي­گردند؛ فهرست­هاي دسته­ي نخست، كه از آن­ها در فارسي به <نامگوي> يا <گزيده>، درعربي <قائمه>، در انگليسي <Handlist> و در آلماني  <Kurzes> ياد مي­شود، به فهرست­هايي گفته مي­شود كه در آن­ها به عنوان اثر، مؤلّف، كاتب، تاريخ كتابت، تعداد برگ، تعداد سطر و اندازه­ي آن اشاره مي­گردد و معمولاً چنين فهرست­هايي، جز موارد خاصّي كمترين فائده را به خواننده مي­رسانند؛ دسته­ي دوم كه از آن­ها در زبان فارسي با عنوان <فهرست توصيفي>، و يا در انگليسي با عناويني مانند <A descriptive catalogue> ياد مي شود، نوعاً به فهارسي اطلاق مي­گردد كه علاوه بر دارا بودن موادّ ياد شده­ي فوق، به سرآغاز نسخه و انجامه­ي آن، همراه ذكر شمه­اي از گزارش متن و نسخه شناسي و نيز بيان سماعات، بلاغ­ها، اجازه­ها و قراآت و مواردي از اين دست نيز اشاره گردد؛ بيش­تر فهارس موجود عمدتاً از اين دسته هستند، البتّه در فهارس چاپ ايران يك نظم خاصّي نسبت به موارد ياد شده، حاكم نيست و معرّفي نسخه­ها در اكثر فهارس به اصطلاح منطقي­ها از مقوله­ي تشكيك و تابعي متغيّر دارند و اي بسا شده در يك فهرست همزمان از هر سه روش فهرست­نگاري استفاده شده است!  دسته­ي­ سوم <فهارس تحليلي> ناميده مي شوند، كه علاوه بر موارد ياد شده، يك كتاب شناسي كامل از اثر كه در آن به صورت تفصيلي به موارد ذيل اشاره شده باشد، را دارا هستند: گزارشي از محتواي كلّي كتاب؛ بيان فصول و ابواب، مُهدي اليه، تاريخ تأليف؛ بيان شمّه­اي از آثار وابسته به آن اثر، مانند: نظم، شرح، حاشيه، تلخيص، ترجمه و ...؛ بيان اين كه اثر چاپ شده يا نه و ذكر حداقلّ چاپ­هاي نخستين وآخرين آن؛ بيان نسخه­هاي مهمّ آن در كتابخانه­ها، مصادر و منابع مؤلف دركتاب، بيان مختصري از شرح حال مؤلف و كارهاي پژوهشي او، نام­هاي ديگر اثر، منابع معرّف اثر و نظريّات ديگران در باره­ي آن، بيان ترقيمه­ي (رقم) مؤلّف به صورت كامل و ...؛ ونيز يك نسخه شناسي تفصيلي و كامل از نسخه كه علاوه بر موارد ياد شده، شامل: ترقميه­ي (رقم) كامل كاتب، بيان  وقف نامه­ها و اجازات (در صورت اختصار ذكر متن اجازه)، بيان دست­خطّ­هاي بزرگان، بيان تذهيبات و ترصيعات به كار رفته در نسخه و نوع آن و تعيين مكتب­هاي نقاشي سرلوح­ها، بيان تاريخ تقريبي نسخه (سده و قرن) در صورت نداشتن يا افتادگي، بيان شرح حالي از كاتب، وقتي كه وي از شخصيّت­هاي برجسته يا شناخته شده باشد، ثبت همه نوع اطّلاعات پشت نسخه­اي (ظهريّه­ها) خصوصاً بيان تاريخ آمدن ِ سيل، زلزله، آتش­سوزي و حوادثي از اين دست، تاريخ تولّدها، آثار چربي، بيان  افتادگي­هاي نسخه از آغاز و انجام با ذكر ميزان افتادگي و تعيين سرفصل­هاي آن، تعليقات و حواشي با ذكر رموز آن، بيان ساير حالات نسخه، اعمّ از آفت ديدگي و رطوبت ديدگي وبيان ميزان آسيب ديدگي نسخه و متن، بيان اطّلاعات تفصيلي مربوط به صحافي و جلد نسخه و...؛ و ساير مشخصّات نسخه كه ذكر همه­ي آن­ها از حوصله­ي اين نوشتار خارج است و خود مجال و مقال ديگري را طلب مي­كند؛ بنابر اين تعاريف، فهرست برلين قطعاً و بدون ترديد داخل در گزينه­ي سوم و از نوع <فهارس تحليلي> مي­باشد، و انصافاً كار ارزشمند <آلوارت> جزء نادر <فهرست­هاي تحليلي> است كه از آغاز تا پايان آن يك نواخت روي يك مسير ثابتي حركت كرده و تقريباً تزلزلي در آن مشاهده نمي­شود.

[10] . فرهنگ كامل خاورشناسان: صص 27-28. 

[11] . حديث عشق: دفتر1، ص319.

[12] . Carl Brokelmann؛ خاورشناس، متخصّص زبان­هاي سامي (عربي، عبري، سرياني، آرامي و ...) و تركي در سال 1868م در روستوك، شهري بر كرانه­ي درياي بالتيك در شمال شرقي آلمان، چشم به جهان گشود و در سال 1956م درگذشت. وي از سال 1900م از اساتيد زبان­هاي شرقي در دانشگاه­هاي بريسلاو، كونگزبرگ، هاله و برلين گرديد. شهرت وي بيش­تر به جهت كتابشناسي ارزشمند و بزرگ او: تاريخ ادبيات عرب Geschite der arabischen litteratur است كه در پنج جلد (دوجلد اصل و سه جلد ذيل) به چاپ رسيده است. از وي آثار ديگري همچون: فهرست دستنويس­هاي كتابخانه­ي هامبورگ، تاريخ شعوب اسلامي، تاريخ لغات سامي، قواعد لغت زبان عربي و ... به زبان آلماني برجاي مانده، امّا شهرت هيچ يك به پاي اثر جاويد و كم نظير وي: تاريخ ادبيات عرب، نمي­رسد.

[13] . المستشرقون الالمان: ص104؛ نبايد از نظر دور داشت كه <عبدالرحمن بدوي> در باره­ي اثر ارزشمند <بروكلمان> ، كه همو تاريخ ادبيات عرب خود را مديون  فهرست <آلوارت> دانسته، مي­نويسد: <چه كسي ممكن است كه از پنج جلد كتاب تاريخ ادبيات عرب GAL وي بي­نياز باشد؟ اين كتاب هنوز هم تنها منبع اصلي در باره­ي نسخه­هاي خطّي عربي و محلّ وجود آن­ها مي­باشد> (نگاه كنيد به: فرهنگ كامل خاورشناسان: ص46).

[14] . Fuat Sezgin؛ محمّد فؤاد سزگين، شرق شناس مسلمان و پژوهشگر پرتلاش در سال 1924م در استانبول متولّد شد، وي ابتدا وارد دانشكده­ي هندسه­ي استانبول شده ولي مدّتي بعد، آن را باب ميل خود نديد و پس از اندك زماني با مؤسّسه­ي شرق شناسي وابسته به دانشگاه استانبول كه آن روزها تحت رياست شرق شناس برجسته <هلموت ريتّر> قرار داشت، آشنا شده به تحصيل در آن دانشگاه پرداخت. اين پژوهشگر تُرك بنا به مسايل سياسي در سال 1960م به آلمان مهاجرت كرد و كرسي تدريس در رشته­ي تاريخ علوم طبيعي و علوم عربي ـ اسلامي دانشگاه فرانكفورت را به­دست گرفت. او اينك بيش  از چهار دهه است كه در فرانكفورت به تدريس و تحقيق اشتغال دارد. وي از همان سال­هاي نخستين ورود به آلمان (1961م) با اين نيّت كه كار عظيم <بروكلمان> را دنبال، سامـــان و تكميل نمايد، كتاب­شناسي بي­نظير و بي­بديل و ارزنده­ي خود: تاريخ نگارش­هاي عربيGeschichte der arabischen schrifttum   را شروع كـرد، ليكن در ادامه از آن منصرف و كار را به صورت مستقل پي گرفت و اينك چاپ آخرين جلد (جلد 12) از مرحله­ي نخست كـــــــــار او را، كه اختصاص به معرّفي كتاب­شناختي آثار و نگاشته­هاي عربي تا سال 430هـ. دارد، شاهد بوديم. با آرزوي موفقيت و اميد تحقّق وعده­ي وي براي نگارش دوره­ي دوم  كار كتاب­شناسي و نسخه­شناسي آثار عربي كه اختصاص به معرّفي آثار نگاشته شده­ از سال 430هـ. تا سده­ي11هـ. مي­باشد. ناگفته نماند كه به جهت عدم اهتمام جدّي <سزگين> در پژوهه­ي خويش به آثار شيعي، آقاي دكتر حسين مدرسي طباطبايي، ميراث مكتوب شيعه را كه اختصاص به آثار شيعي قرون 1-3 دارد در اين اثر بديع به زبان انگليسي گردآورده است، البته اميد مي­رفت ايشان نسبت به نسخه­شناســـــــــي اين آثار اهتمام بيش­تري مي­ورزيدند ...، به هر تقدير جلد اول اين اثر از سوي آقايان رسول جعفريان و سيّد علــــــــي قرائي به فارسي ترجمه و در سال 1383ش در قم منتشر گرديده است.

[15] . Hellmut Ritter؛ خاورشناس، اسلام شناس و پژوهشگر برجسته­ي آلماني بيش­تر به واسطه­ي تحقيقاتش در باره­ي نسخه هاي خطّي عربي و فارسي معروفيّت پيدا كرده است. او در سال 1892م متولّد و در سال 1971م در فرانكفورت در گذشت. وي استاد دانشگاه فرانكفورت و توانمند در ادبيات فارسي بود. او ابتدا مطالعات شرق شناسي را نزد دانشمنداني چون «تئودور نولدكه» و «كارل بروكمان» آموخت. وي در سال 1913م به عنوان پژوهشگر در مؤسسه ي  تاريخ و تمدّن در هامبورك آغاز به فعاليّت نمود. «ريتّر» مدّتي به عراق رفته و به مطالعات شرق شناسي پرداخت و بعدها به تركيه آمده و به رياست انجمن آلماني پژوهش هاي مشرق زمين در استانبول برگزيده شد. از وي  در زمينه ي مطالعات اسلامي و پژوهش  نسخه هاي خطّي، آثار فراواني بر جاي مانده است. اثر ماندگار او مجلّه ي پژوهشي: Oriens است كه اينك از سوي شاگرد برجسته اش « رودلف زلهايم» در فرانكفورت منتشر مي گردد.

[16] . Frietz Meier؛ اسلام شناس، پژوهشگر و محقّق  برجسته­ي سوئيسي، متولّد  سال 1912م در بال،  و درگذشته به سال 1988م در همان شهر و به گفته­ي ايران­شناس شهير آقاي ايرج افشار: <ازعجائب و نوادر ايّام بوده كه مرگ و تولّد او در يك شهر و زادن و مردنش هر دو در دهم ژوئن بوده است!>؛ <ماير>  دكتراي خود را در سال 1937م اخذ كرد، وي تحقيقات دامنه­داري در زمينه­ي مطالعات اسلامي، خصوصاً عرفان و تصوّف، انجام داده است. <مايـــــــر> از شاگردان برجسته­ي  خاورشناسان: <هلموت ريتّر> و <رودلف چودي> بوده است. آثار مهمّ <ماير>  اكنون از سوي دكتر مهرآفاق بايبوردي در حال ترجمه به زبان فارسي است، كه برخي از آن­ها انتشار يافته است.

[17] . Rudolf Sellheim؛ پژوهشگر و فهرست­نگـــار برجسته­ي معاصر، وي از شاگردان برجسته­ي <هلموت ريتّر> محسوب مي­گردد، او برخي كارهاي <ريتّر> را در حوزه­ي تحقيق و بررسي نسخه­هاي خطّي اسلامي (كه بنا به نوشته­ي آقاي افشار، عشق لايزال او بود) از جمله انتشار مجلّه­ي: Oriens ادامه مي­دهد؛ برخي فهارس نسخه­هاي خطّي عربي کتابخانه­ي برلين (VOHD)  به كوشش اين دانشمند به انجام رسيده است. وي اينك مديريت مجلّه­ي ارزشمند: Oriens  و كرسي اسلام شناسي و مطالعات اسلامي دانشگاه فرانكفورت را  بر عهده  دارد. (نگاه كنيد به: نادره كاران : ص1038)

[18] . Gostav Leberecht Flugel؛ خاورشناس و پژوهشگر برجسته­ي آلماني در سال 1802م در باوتسن Bautzen به دنيا آمد و در سال 1870م درشهر درسدن درگذشت. وي درسال 1821 به لايپزيك رفته و وارد دانشگاه شده و در سال 1824م دانش آموخته شد. وي پس از سال­ها بررسي و تحقيق  در حوزه­ي مطالعات اسلامي و شرق شناسي در شهر وين (پايتخت  وقت امپراتوري اتريش ـ مجارستان)، كار بزرگ فهرست­نگاري نسخ خطّي نفيس كتابخانه­ي سلطنتي وين را عهده­دار گرديد. وي آثار فراواني در حوزه­ي نسخه­هاي خطّي و مطالعات اسلامي از خود برجاي گذاشته كه به عنوان نمونه مي­توان علاوه بر فهرست مذكور به تصحيح و ترجمه­ي كتاب گران­قدر:  كشف الظنون كه بين سال­هاي 67-1865م و با تعليقات وي در هفت جلد چاپ و منتشرگرديده ، اشاره كرد.

[19] . المستشرقون الالمان : ص103.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 3:16  توسط حسین متقی  |