<ويلهـــــلم> مطالعات و تحصيـلات خـــود را در زمينهي زبانهـــاي شرقي بين سالهـــــــــــاي 1850ـ1846ميــلادي در زادگاه خود پي گـــرفته و از اساتيدي همچـــــون <يوهــــــــان گوتفريد كوزگــــارتن>[2] مصحّـح و ناشــر ديوان بنيهذيل بهره گـــــــــرفت. وي بين سالهـــــــــــاي 1850ـ1849ميلادي براي مدّت كوتاهي به گوتينگن آمده و نــــــــزد اساتيد بــــــرجستهاي همچون <هاينريش ايوالد>[3] مراحل تحصيلات عالـــي را طيّ نمود. <ويلهــــلم> در سال 1851م موفّق به دريافت مدرك دكترا در رشتهي فلسفه از دانشگاه گرايفسوالد گـــرديد. وي بين سالهاي 63-1854م مطالعات عميق خود را در زبان عربي و دستنويسهاي اسلامي با سفر به مناطق مختلف همچون: گوتا، پاريس و... پي گـرفته و سپس به عنوان مدير کتابخانهي دانشگاه گرايسفوالد مشغول به كار شد؛ وي همزمان از سال 1857م نيز در دانشگاه مذكور به تدريس زبانهاي شرقـــي خصوصاً زبان عربي اشتغال داشته است. تا اينكه از سال 1863م به درخواست مشاور وزارت فرهنگ، كار عظيم فهرستنگاري نسخههاي خطّي عربي کتابخانهي سلطنتي برلين را عهدهدار گرديد. <ويلهـــلم آلوارت> در زبان عربي بسيار توانا بود و از بزرگترين آگاهان و آشنايان به شعر جاهلي و اشعار رجــزي عرب بوده است. آثار چاپ شدهي وي در خصوص زبان و ادبيات عرب نمايانگر توانائيهاي دقيق و آگـــــاهيهاي عميق او از اين زبان و دليل قدرت بـــــــرتر او در پژوهشهاي زبان شناسانهي دقيق متنهاي قديم اشعار عربي است، و بنابر نظر كارشناسان فنّ، علي رغم گذشت نزديك يك قرن از درگذشت وي هنوز تحقيقاتي بهتر از تحقيق <آلوارت> پيرامون اين كتابها منتشر نشده است. برخـــــي تأليفات وي در اين حوزه عبارتند از: العقد الثمين في دواوين الشعراء الجاهلين (گرايفسوالد: 1869م)[4] ؛ ملاحظات حول صحّة الشعر العربي القديم (1872م)[5]؛ تصحيح و نشـــر دووايني[6] همچون: ديوان الزفيان و العجّاج[7] (لايپزيك 1903م)؛ الخمريّات من ديوان أبـــــينواس (1861م)؛ الأصمعيّات (1902م)[8] به همراه برخي قصائد لغوي؛ دواوين شعراء الجاهلــــي: النابغة الذبياني، عنترة، طرفة، زهير، علقمة و إمرئ القيس (1870م)؛ كتاب الفخري في الآداب السلطانية و الدولة الإسلاميّة(1860م)؛ تحقيق و نشر كتابي بدون عنوان و مؤلّف، از روي نسخهي خطّي <Berlin – Pm. 633> كه بنابر قراين <آلوارت> احتمال داده كه ممكن است جلــــــد يازدهم از كتاب الأنساب و الأشراف، تأليف <بلاذري> بوده باشد. <آلوارت> آثار و تأليفات ديگري نيز به زبانهـــاي آلماني و عربي در حوزهي ادبيات عرب و غير آن از خود به يادگار نهاده كه پرداختن به همهي آنها از حوصلهي اين نوشتار خارج است، هر چند در لابلاي مباحث همين مقالـــه به برخي از آثار وي، خصوصاً در حوزهي نسخههاي خطّي و فهارس آنها نيز به مناسبت، پرداخته شده است.
3. فهرست تحليلي[9] نسخههاي خطّــــــــي عربي کتابخانهي دولتي برلين:
معجزهي جاويد فهرستنگاري دستنويسها!
كارهاي پژوهشي <ويلهلم آلوارت>، كه در سطور فوق به نمونههايي ازآن اشاره نموديم، گرچه ميتوانند به عنوان نماد، الگــــو و دستمايهي بسياري از پژوهشگران، خصوصاً در حوزهي ادبيّات عرب قرار گيرند، ليكن اثر جاويد و كمنظير وي: فهرست نسخههاي خطّي عربي کتابخانهي سلطنتي در برلين، بنا به اعتراف همهي كساني كه به نحوي با فهارس و نسخههـــاي خطّي در ارتباط هستند، چيز ديگري است كه انصافاً مــيتوان از آن با تعبير"معجزهي بزرگ فهرستنگاري" يـاد نمود؛ چرا كه هر مقدار در محتواي اين اثر كمنظير يا شايد بينظير بيشتر دقّت و غـور ميكنيم، به عمق رنجها و زحماتي كه <آلوارت> در تنظيم آن يك تنه به جان خريده ، بيشتر واقف مــيشويم؛ حال اگر از سخن گفتن در مقولهي چگونگي چاپ اين اثر بزرگ در زماني كه حتّي در اروپا هم برق نبود و حروف چيني به تمام معناي خودش رايج بود، آن هم حروفچيني لاتين، كه خود حقيقتاً نوشتار مستقلّ و جداگانهاي را مـــيطلبد! چشم بپوشيم و فقط به نوع فهرستنويسي و روش ابداعي <ويلهـــــلم> در اين فهرست نظري بيفكنيم، شايد بتوانيم به دورنمايي از ارزش واقعي كاري كه <آلوارت> در اين كارستان انجام داده، دست يابيم.
نگارنده بيشتر ايام در مواجهـــه با اين فهرست و كارستان بديع و ارزشمند <آلوارت> ناخودآگاه اين حديث مشهور نبوي 3: <رَحِمَ اللهُ امرءاً إذا عَمِلَ شيئاً، أتقنَه> (خداوند رحمت كند كسي را كه اگر كاري دست گيرد، به بهترين وجه به انجامش رساند) در ذهنش تداعــي ميشود؛ حال گاهي از خود ميپرسيم كه اگر با تسامح و چشم پوشي از برخـــــي ملاحظات ديني و ...، در بارهي <ويلهلم آلوارت> بگوييم: خدايش رحمت كند او حقيقتاً يكي از مصاديق حقيقي اين حديث بود كه ناخود آگاه بدان عمل مــيكرد، آيا سخن به گزافـه گفتهايم؟ و امروز با گذشت بيش از صد سال از انتشار كارهايي از اين دست، كه حقّاً الگوهايي هميشه جـــاويد براي همهي قرون و اعصار، براي هر نوع پژوهش، خصوصاً امر بسيار خطير، اساسي و بنيادين فهرستنگـــاري نسخ خطّي هستند، متأسّفانه هر از چندگاه شاهد انتشار فهرستهايي سطحي و بدون رفرنـــــس، كه در آنها ليستي از عناوين و مؤلّفين ـ با مجهولات فراوان ـ رديف شده، هستيم. البته ناگفته نماند نوع فهرستنگــــاري شخصّيتهايي همچون: مرحوم ابن يوسف حدائقي در دو جلد نخست فهرست مدرسهي سپهسالار (مدرسهي عالــــي شهيد مطهّري) و حضرت استاد عبدالحسين حائري (حفظه الله) در فهرست کتابخانهي مجلس و كارهاي برجسته و ارزشمند آنان نمونههايي از اين نوع اتقان مورد بحث بوده و هستند كه بـــه عنوان سمبل و نماد دهها سال تلاش و كوشش، همانند مشعلهايي فروزان بر تارك فهرستنگاري ايرانيان مــيدرخشند، ليكن وقتي در سطح كلان به اين موضوع نگريسته شود، دانسته خواهد شد كه عمدتاً كار فهرستنگـاري كتب خطّي در ايران احتياج به يك رويكرد بنيادين و توجّه اساسي دارد.
صحبت از اثــر ارزشمند <ويلهلــم آلوارت> را با سخني از عبدالرحمن بـدوي در بارهي اين فهرست پي مـــيگيريم: < ... مهمترين تحقيق و پژوهــــش وي فهرست نسخههــاي خطّي عربي کتابخانهي سلطنتي برلين است، كــه بزرگترين و دقيقتــــرين فهرست دستنويسهـاي عربي است و بــــــــه لحاظ دقّت، گستردگــــي اطّلاعات و فراگير بودن مزيّت دارد و مـا مانندي بـراي آن حتّي نسبت بــه دستنوشتههاي يوناني و يا لاتين نمييابيم و نميشناسيم و همچنان بـه عنوان نمونهي كاملــــي از اينگونه كـــــارهاي تحقيقاتي خواهد ماند>[10]؛ استاد عبدالحسين حائري به مناسبتي در اين باره مــيگويد: <... براي كار فهرستنويسي ... تجربهي عملي لازم است، كيفيّت كــار فهرستنويسان و كتاب شناسان اوليّه كه در اروپا بــــودهاند، اگر بررسي كنيد، متوجّه ميشويد كه همهي اين ويژگـــيها را داشتهاند ...، مثلاً فهرست کتابخانهي برلين خيلي دقيق نوشته شده، خيلي دقيق، و آنچه را كــه واقعاً بايد بنويسند نوشته اند...>[11]؛ زنده ياد <كارل بروكلمان>[12] مؤلّف گرانمايهي تاريخ ادبيات عرب (GAL)، خود معترف است: <اگر اين فهرست و ساير فهرستهايي كه آلوارت تهيّه كرده، نبود، تأليف تاريخ ادبيات عرب مقدور نميبود و كار نگارش سختتر ميگرديد>[13].
به راستي اگر ابداعات كليدي <آلوارت> و نمونههايي از اين دست فهرستهــــا و كارهاي پژوهشي نبود، كه در واقع به مثابه الگوهايي هميشه جاويد و ارزشمند براي فهرستنگــــاري نسخ خطّي و تهيّهي كتابشناسيهــاي متنوّع بوده و هستند، امروزه مـــا ميتوانستيم شاهد خلق آثاري بزرگ در حوزهي نسخههـاي خطّي عربي همچون: تاريخ ادبيات عرب، اثر <كــارل بروكلمان> يا تاريخ نگارشهاي عربي (GAS)، اثر شهير دكتر <فؤاد سزگين>[14] باشيم؟ آيا در اهميّت يك اثـــر همين بس نيست كه پژوهشگران برجستهاي در حوزهي نسخههاي خطّي اسلامي همچون: <هلمــوت ريتّر>[15]، <فريتس ماير>[16]، <رودلف زلهايم>[17] و ... به نحوي خود را وامدار اين فهرست و تحقيقات گرانمايهي <آلوارت> دانسته و بدان مباهات نموده و مينمايند؟
<ويلهلم آلوارت> زماني به كار فهرستنگــاري نسخ خطّي برلين همّت گمارد كه از منابع كتابشناسي جز كتاب كشف الظنون، اثر شهير <حاجــــــي خليفه> (با تصحيح فلوگل) و برخي كتب ديگر و نيز از فهارس نسخههاي خطّي جـــــــز فهرست کتابخانهي سلطنتي وين (67-1865م) اثر ارزشمند <گوستاو فلوگل>[18] و چند فهرست ديگر مربــوط به موزهي بريتانيا، کتابخانهي واتيكان و کتابخانهي اسكوريال در اسپانيا و برخي مناطق ديگر، كار جدّي و قابل مطرحـي، صورت نپذيرفته بود و بر اين پايه عمده تكيّهي <آلوارت> در اين اثر بيشتر بر محتوا و مطالب درونــــي خود نسخهها بوده تا مصادر ديگر و گويا وي خواسته با اين متد به طريقي اين پيام را به آيندگان و كساني كه بـــا نسخهها و امر خطير، زير بنايي و ارزشمند فهرستنگاري كتب خطّي سروكار دارند، برساند كه: بيشتــرين تكيّهي يك فهرستنگار بايد بر خود نسخه و محتواي آن باشد؛ چـــرا كه براي شناسايي نسخه و اخذ هر نوع آگاهي، چه عنوان، مؤلّف، زمان تأليف و چه اطّلاعات ديگر بايد در گام نخست به پارامترهاي دروني حود نسخهها توجّه نمود.
برخي بر اين باورند كه يكي از ضعفهــاي عمدهي فهرست برلين همين عدم استفاده و ارجاع به منابع ديگر ـ با فرض وجود رفرنــسها در آن مقطع تاريخي ـ جز مواردي ناچيز و مقطعي، ميباشد و نداشتن مصدر و منبع براي يك پژوهش نقص محسوب مــيگردد؛ شايد در جواب بتوان گفت از آنجايي كه نسخههاي خطّي در درون خــود دنيايي از اطّلاعات در زمينههاي مختلف ـ موادّ لازم براي شناسايي نسخهها ـ را دارا هستند، اگر درست و با حوصله و دقّت كافي و به نحو شايستهاي زواياي پنهان آنها مورد كند و كاو دقيق و كارشناسانه قرار گيرد، مـيتوان از لابلاي برگهاي نسخهها به دقيقترين و نابترين دادهها و آگاهيها از بايستههاي لازم در امر فهرستنويسي نسخ مذكور دست يافت و چون اين اطّلاعات دست اوّل بوده و مبتني و قائـــــم بر خود نسخههاست، قطعاً بر آگاهيهاي مصادر ديگر ارجحيّت داشته و از اتقان بيشتري برخوردارند؛ و ايـــــن دقيقاً همان نكتهاي است كه به <آلوارت> و كـــــــارستان بزرگ و كمنظير او يعني فهرست برلين اهميّت و غناي خاصّي بخشيده است، چرا كه هنر <آلوارت> در اين اثـر آن است كه او بدون مراجعه به منبع خاصّي و با استفاده از همان اطلاعات موجود نسخه، توانسته اين اثر عظيم را خلــــــــق نمايد؛ حال با اين تعاريف، امروزه مسؤوليّت نهان و پيداي فهرستنگاران كتب خطّي كه بــه همه نوع امكانات و منابع كتاب شناسي و ... دسترسي دارند ـ كه 130 سال پيش <آلوارت> حتّي شايد 10% منابع موجود را نيز در اختيار نداشت! ـ روشن ميگردد.
جالب است بدانيم، بنابـر آنچه كه <مانفريد اولمان>[19] گوشزد كرده: <تنظيم اين فهرست طيّ 20 سال و روزي حداقل 10 ساعت و بيشتــــر در منزلش در شهر گرايفسوالد صورت پذيرفته و اين در حالي است كه فقط چاپ اين فهرستهــــــا حداقلّ 12 سال وقت لازم داشت>؛ و اين نشان ميدهد كه وي دسترسي كافي به نسخههاي مذكـور نيز نداشته و ضمناً زمان طولاني هم در برلين نبوده است! و البتّه بايد توجّه داشت <آلوارت> قبل از ايـــــن كه به فهرستنويسي نسخههاي خطّي عربي برلين، همّت گمارد، تخصّص و مهارت كافي و لازم را در ادبيات عرب و قوانين پيچيدهي حاكم بر آن زبان و نيز تاريخ علم و سير تحوّل علوم، خصوصاً علوم اسلامي، بـــه انضمام آشنايي با علوم و فنوني كه با نسخههاي خطّي در ارتباطند، به دست آورده بود، به نحوي كه در نگاه نخستين به اين اثر مهمّ ميتوان به عمق آگاهي و ميزان دانش و تبحّر <ويلهلم آلوارت> پي برد. با اين توصيفها حقّ اين است كه اين اثر از همه لحاظ به عنوان الگو، نماد و سمبل يك فهرستنگاري نوين و پيشرفته مورد توجّه و عنايت ويــژه قرار گيرد و آموزههاي <آلوارت> را، كه راقم سطور با احترام به ساير پيشكسوتان فهرستنگار، از وي بــــــــا عنوان <پدر فهرستنگاري نوين> ياد مينمايد، در اين اثـــــــــر گرانقدر، نصب العين فعاليّتهاي كتابشناسانه و نسخهشناسانهي خود در اين حوزه قرار داده و از وي و از روشهاي ابداعــي هميشه نوين و علمي اين شخصيّت برجسته، الگو گيرند. از مرحوم علامه شعراني نقل است كه: <اگر نبود در زبان تركي هيچ كتابي جز قاموس الأعلام ، اثر شمس الدين سامي، سزاوار بود كه شخص زبان تركي را فراگيرد>؛ و نگارنده نيز ـ با اذعان به بضاعت علمــي خود ـ با الهام از كلام آن بزرگوار عرض مينمايد: <اگر نبود در زبان آلماني هيچ كتابي جز فهرست برلين، اثر جاويد ويلهــــلم آلوارت، ميارزد كه انسان اين زبان را حداقل تا حدّ بهرهگيري اوليه از منابع آلمـــــــاني، فرا گيرد>؛ حال اگر دو مرجع مهمّ و بزرگ: تاريخ ادبيات عرب (GAL)، اثر<كارل بروكلمان> و تاريخ نگـــــــارش هاي عربي (GAS)، اثر <فؤاد سزگين> و تحقيقات كتابشناسانه و نسخهشناسانه شخصيّتهـــاي پژوهشگر آلماني زبان، همچون: <هلموت ريتّر>، <فريتس ماير>، <گوستاو فلوگل> و ديگران را نيز، كه بيشتر آثار آنها به اين زبان است، بر آن بيفزاييم، آن موقع ارزش و اهميّت دانستن اوليّات اين زبان براي يك فهرستنگـار نسخ خطّي، گرچه در حدّ استفاده از اين مصادر باشد، مشخّص ميگردد. در پايان اين بخش ذكر اين نكته نيز حائز اهميّت است، علي رغم اينكه زنده ياد <آلـــوارت> فهرست برلين و كارستان عظيم خود را به زبان آلماني نگاشته، ليكن وي آن را به گونهاي نگاشته و تنظيم كرده، پژوهشگراني هم كه آشنايي كافي به زبان آلمــــــاني ندارند، از آن بيبهره نميمانند و به مطلوب خويش مـــيرسند! چرا كه درج نام اثر، مؤلّف، ابواب و فصول و ... به زبان عربي و آلماني استفادهي دو زبانهي اين اثر را براي پژوهشگران به سهولت فراهم نموده است.
[1] . C. D. Friedrich؛ نقّاش و هنرمند چيره دست آلماني در رسم تابلـوهاي رومانتيك از مناظر طبيعي، در سال 1774م در گرايسفوالد متولّد گرديد و در سال 1840م درشهر درسدن درگذشت. شهـرت هنري و پيشتر به واسطهي رسم مناظر طبيعي زيبا و رومانتيك از ساحل درياي بالتيك مي باشد.
[2] . Johann Gottfried Kosegarten؛ خاورشناس و تاريخنگـــــار آلماني در سال 1793م در جزيزه روگن Rügen بر كرانهي درياي بالتيك متولّد شد و در سال 1860م نيز در گرايفسوالــــد درگذشت. وي مطالعات خود را متمركز در زمينهي زبانهاي قديمي از جمله زبان عربي و الهيّات مسيحي نموده و در سال 1817م استاد زبانهـاي شرقي در دانشگاه ينا گرديد. او از سال 1824م به گرايفسوالد آمده و تا آخر حيات خويش در دانشگاه آنجا به تدريس زبانهاي شرقي اشتغال داشت. از وي آثاري برجاي مانده كه از آن جمله اثري در بارهي ابن بطوطه، تصحيح و نشـر: معلّقة عمرو بن كلثوم (سال 1819م)، دو جلد از تاريخ الطبري (سال هاي 37-1831م) و ديوان بني هذيل، ميباشد.
[3] . Heinrich Ewald؛ خاورشناس، استاد الهيّات مسيحيّت پــــــروتستان، در سال 1803م در گوتينگن متولّد و در سال 1875م نيز در همانجا درگذشت. او بين سالهاي 37-1831م استاد زبانهـاي شرقي (سامي)، به خصوص زبان عبري بود. وي در سال 1838م به جهت پارهاي مسائل و دلائل سياسي از كـار بركنار و در بخشي از دانشگاه توبينگن در رشتهي فلسفه به تدريس مشغول گرديد. <ايوالد> در سال 1848م بعد از رفع برخــي ملاحظات سياسي دوباره به گوتينگن بازگشت. او در سال 1863م در تأسيس <اتّحاد پروتستانهــــا> شركت جست؛ در سال 1867م براي بار دوم از سوي دولت پروس از تمام مشاغل و مناصب خود عزل گرديد. از وي آثاري چند در زمينهي زبانهاي شرقي برجاي مانده است.
[4] . The Divans of the sin ancient Arabic poets,
[5] . Bemerkungen über der Aechtheit der altarabishen Gedichte, 1872.
[6] . Sammlungen alter arabischen dichter, 1903-1904.
[7] . <روبة بن أبيالشعياء العجّاج>، از شاعران حماسهسراي و رجزي عرب در سال 145هـ.. درگذشته است؛ يكي از شاهكارهاي ادبي <ويلهلم آلوارت>، ترجمهي منظوم اين اثر به زبان آلماني است، كه در سال 1904م در برلين منتشر گرديده است. <مانفريد اولمان> در المستشرقون الالمان: ج1، ص103، در بارهي ايــــن ترجمه مينويسد: <خواندن عبارات منظوم آلماني آلوارت در اين اثر همانند خود متن اصلي رجزها، در اوج صعوبت بوده، چرا كه آلوارت در ترجمه، دقيقاً از واژههايي كه مخصوص رجز است، همانند روبه، استفاده كرده است؛ ... اي كاش شاعران آلماني اندكي در اين ابيات و قوافي تفكّر ميكردند تا ببينند چه چيزي وي را در اين تقليد شعري صحيح، توانـا ساخته و بدانند كه در چه چيزي بايد تقليد كرد و در چه اموري بايد از آن اجتناب بكنند>.
[8] . Elacma'iyyat, nebst eingen sprach gedichte, 1902.
[9] . فهارس نسخههاي خطّي موجود عمدتاً در سه دستهي: نامگوي، توصيفي و تحليلي تقسيمبندي ميگردند؛ فهرستهاي دستهي نخست، كه از آنها در فارسي به <نامگوي> يا <گزيده>، درعربي <قائمه>، در انگليسي <Handlist> و در آلماني <Kurzes> ياد ميشود، به فهرستهايي گفته ميشود كه در آنها به عنوان اثر، مؤلّف، كاتب، تاريخ كتابت، تعداد برگ، تعداد سطر و اندازهي آن اشاره ميگردد و معمولاً چنين فهرستهايي، جز موارد خاصّي كمترين فائده را به خواننده ميرسانند؛ دستهي دوم كه از آنها در زبان فارسي با عنوان <فهرست توصيفي>، و يا در انگليسي با عناويني مانند <A descriptive catalogue> ياد مي شود، نوعاً به فهارسي اطلاق ميگردد كه علاوه بر دارا بودن موادّ ياد شدهي فوق، به سرآغاز نسخه و انجامهي آن، همراه ذكر شمهاي از گزارش متن و نسخه شناسي و نيز بيان سماعات، بلاغها، اجازهها و قراآت و مواردي از اين دست نيز اشاره گردد؛ بيشتر فهارس موجود عمدتاً از اين دسته هستند، البتّه در فهارس چاپ ايران يك نظم خاصّي نسبت به موارد ياد شده، حاكم نيست و معرّفي نسخهها در اكثر فهارس به اصطلاح منطقيها از مقولهي تشكيك و تابعي متغيّر دارند و اي بسا شده در يك فهرست همزمان از هر سه روش فهرستنگاري استفاده شده است! دستهي سوم <فهارس تحليلي> ناميده مي شوند، كه علاوه بر موارد ياد شده، يك كتاب شناسي كامل از اثر كه در آن به صورت تفصيلي به موارد ذيل اشاره شده باشد، را دارا هستند: گزارشي از محتواي كلّي كتاب؛ بيان فصول و ابواب، مُهدي اليه، تاريخ تأليف؛ بيان شمّهاي از آثار وابسته به آن اثر، مانند: نظم، شرح، حاشيه، تلخيص، ترجمه و ...؛ بيان اين كه اثر چاپ شده يا نه و ذكر حداقلّ چاپهاي نخستين وآخرين آن؛ بيان نسخههاي مهمّ آن در كتابخانهها، مصادر و منابع مؤلف دركتاب، بيان مختصري از شرح حال مؤلف و كارهاي پژوهشي او، نامهاي ديگر اثر، منابع معرّف اثر و نظريّات ديگران در بارهي آن، بيان ترقيمهي (رقم) مؤلّف به صورت كامل و ...؛ ونيز يك نسخه شناسي تفصيلي و كامل از نسخه كه علاوه بر موارد ياد شده، شامل: ترقميهي (رقم) كامل كاتب، بيان وقف نامهها و اجازات (در صورت اختصار ذكر متن اجازه)، بيان دستخطّهاي بزرگان، بيان تذهيبات و ترصيعات به كار رفته در نسخه و نوع آن و تعيين مكتبهاي نقاشي سرلوحها، بيان تاريخ تقريبي نسخه (سده و قرن) در صورت نداشتن يا افتادگي، بيان شرح حالي از كاتب، وقتي كه وي از شخصيّتهاي برجسته يا شناخته شده باشد، ثبت همه نوع اطّلاعات پشت نسخهاي (ظهريّهها) خصوصاً بيان تاريخ آمدن ِ سيل، زلزله، آتشسوزي و حوادثي از اين دست، تاريخ تولّدها، آثار چربي، بيان افتادگيهاي نسخه از آغاز و انجام با ذكر ميزان افتادگي و تعيين سرفصلهاي آن، تعليقات و حواشي با ذكر رموز آن، بيان ساير حالات نسخه، اعمّ از آفت ديدگي و رطوبت ديدگي وبيان ميزان آسيب ديدگي نسخه و متن، بيان اطّلاعات تفصيلي مربوط به صحافي و جلد نسخه و...؛ و ساير مشخصّات نسخه كه ذكر همهي آنها از حوصلهي اين نوشتار خارج است و خود مجال و مقال ديگري را طلب ميكند؛ بنابر اين تعاريف، فهرست برلين قطعاً و بدون ترديد داخل در گزينهي سوم و از نوع <فهارس تحليلي> ميباشد، و انصافاً كار ارزشمند <آلوارت> جزء نادر <فهرستهاي تحليلي> است كه از آغاز تا پايان آن يك نواخت روي يك مسير ثابتي حركت كرده و تقريباً تزلزلي در آن مشاهده نميشود.
[10] . فرهنگ كامل خاورشناسان: صص 27-28.
[11] . حديث عشق: دفتر1، ص319.
[12] . Carl Brokelmann؛ خاورشناس، متخصّص زبانهاي سامي (عربي، عبري، سرياني، آرامي و ...) و تركي در سال 1868م در روستوك، شهري بر كرانهي درياي بالتيك در شمال شرقي آلمان، چشم به جهان گشود و در سال 1956م درگذشت. وي از سال 1900م از اساتيد زبانهاي شرقي در دانشگاههاي بريسلاو، كونگزبرگ، هاله و برلين گرديد. شهرت وي بيشتر به جهت كتابشناسي ارزشمند و بزرگ او: تاريخ ادبيات عرب Geschite der arabischen litteratur است كه در پنج جلد (دوجلد اصل و سه جلد ذيل) به چاپ رسيده است. از وي آثار ديگري همچون: فهرست دستنويسهاي كتابخانهي هامبورگ، تاريخ شعوب اسلامي، تاريخ لغات سامي، قواعد لغت زبان عربي و ... به زبان آلماني برجاي مانده، امّا شهرت هيچ يك به پاي اثر جاويد و كم نظير وي: تاريخ ادبيات عرب، نميرسد.
[13] . المستشرقون الالمان: ص104؛ نبايد از نظر دور داشت كه <عبدالرحمن بدوي> در بارهي اثر ارزشمند <بروكلمان> ، كه همو تاريخ ادبيات عرب خود را مديون فهرست <آلوارت> دانسته، مينويسد: <چه كسي ممكن است كه از پنج جلد كتاب تاريخ ادبيات عرب GAL وي بينياز باشد؟ اين كتاب هنوز هم تنها منبع اصلي در بارهي نسخههاي خطّي عربي و محلّ وجود آنها ميباشد> (نگاه كنيد به: فرهنگ كامل خاورشناسان: ص46).
[14] . Fuat Sezgin؛ محمّد فؤاد سزگين، شرق شناس مسلمان و پژوهشگر پرتلاش در سال 1924م در استانبول متولّد شد، وي ابتدا وارد دانشكدهي هندسهي استانبول شده ولي مدّتي بعد، آن را باب ميل خود نديد و پس از اندك زماني با مؤسّسهي شرق شناسي وابسته به دانشگاه استانبول كه آن روزها تحت رياست شرق شناس برجسته <هلموت ريتّر> قرار داشت، آشنا شده به تحصيل در آن دانشگاه پرداخت. اين پژوهشگر تُرك بنا به مسايل سياسي در سال 1960م به آلمان مهاجرت كرد و كرسي تدريس در رشتهي تاريخ علوم طبيعي و علوم عربي ـ اسلامي دانشگاه فرانكفورت را بهدست گرفت. او اينك بيش از چهار دهه است كه در فرانكفورت به تدريس و تحقيق اشتغال دارد. وي از همان سالهاي نخستين ورود به آلمان (1961م) با اين نيّت كه كار عظيم <بروكلمان> را دنبال، سامـــان و تكميل نمايد، كتابشناسي بينظير و بيبديل و ارزندهي خود: تاريخ نگارشهاي عربيGeschichte der arabischen schrifttum را شروع كـرد، ليكن در ادامه از آن منصرف و كار را به صورت مستقل پي گرفت و اينك چاپ آخرين جلد (جلد 12) از مرحلهي نخست كـــــــــار او را، كه اختصاص به معرّفي كتابشناختي آثار و نگاشتههاي عربي تا سال 430هـ. دارد، شاهد بوديم. با آرزوي موفقيت و اميد تحقّق وعدهي وي براي نگارش دورهي دوم كار كتابشناسي و نسخهشناسي آثار عربي كه اختصاص به معرّفي آثار نگاشته شده از سال 430هـ. تا سدهي11هـ. ميباشد. ناگفته نماند كه به جهت عدم اهتمام جدّي <سزگين> در پژوههي خويش به آثار شيعي، آقاي دكتر حسين مدرسي طباطبايي، ميراث مكتوب شيعه را كه اختصاص به آثار شيعي قرون 1-3 دارد در اين اثر بديع به زبان انگليسي گردآورده است، البته اميد ميرفت ايشان نسبت به نسخهشناســـــــــي اين آثار اهتمام بيشتري ميورزيدند ...، به هر تقدير جلد اول اين اثر از سوي آقايان رسول جعفريان و سيّد علــــــــي قرائي به فارسي ترجمه و در سال 1383ش در قم منتشر گرديده است.
[15] . Hellmut Ritter؛ خاورشناس، اسلام شناس و پژوهشگر برجستهي آلماني بيشتر به واسطهي تحقيقاتش در بارهي نسخه هاي خطّي عربي و فارسي معروفيّت پيدا كرده است. او در سال 1892م متولّد و در سال 1971م در فرانكفورت در گذشت. وي استاد دانشگاه فرانكفورت و توانمند در ادبيات فارسي بود. او ابتدا مطالعات شرق شناسي را نزد دانشمنداني چون «تئودور نولدكه» و «كارل بروكمان» آموخت. وي در سال 1913م به عنوان پژوهشگر در مؤسسه ي تاريخ و تمدّن در هامبورك آغاز به فعاليّت نمود. «ريتّر» مدّتي به عراق رفته و به مطالعات شرق شناسي پرداخت و بعدها به تركيه آمده و به رياست انجمن آلماني پژوهش هاي مشرق زمين در استانبول برگزيده شد. از وي در زمينه ي مطالعات اسلامي و پژوهش نسخه هاي خطّي، آثار فراواني بر جاي مانده است. اثر ماندگار او مجلّه ي پژوهشي: Oriens است كه اينك از سوي شاگرد برجسته اش « رودلف زلهايم» در فرانكفورت منتشر مي گردد.
[16] . Frietz Meier؛ اسلام شناس، پژوهشگر و محقّق برجستهي سوئيسي، متولّد سال 1912م در بال، و درگذشته به سال 1988م در همان شهر و به گفتهي ايرانشناس شهير آقاي ايرج افشار: <ازعجائب و نوادر ايّام بوده كه مرگ و تولّد او در يك شهر و زادن و مردنش هر دو در دهم ژوئن بوده است!>؛ <ماير> دكتراي خود را در سال 1937م اخذ كرد، وي تحقيقات دامنهداري در زمينهي مطالعات اسلامي، خصوصاً عرفان و تصوّف، انجام داده است. <مايـــــــر> از شاگردان برجستهي خاورشناسان: <هلموت ريتّر> و <رودلف چودي> بوده است. آثار مهمّ <ماير> اكنون از سوي دكتر مهرآفاق بايبوردي در حال ترجمه به زبان فارسي است، كه برخي از آنها انتشار يافته است.
[17] . Rudolf Sellheim؛ پژوهشگر و فهرستنگـــار برجستهي معاصر، وي از شاگردان برجستهي <هلموت ريتّر> محسوب ميگردد، او برخي كارهاي <ريتّر> را در حوزهي تحقيق و بررسي نسخههاي خطّي اسلامي (كه بنا به نوشتهي آقاي افشار، عشق لايزال او بود) از جمله انتشار مجلّهي: Oriens ادامه ميدهد؛ برخي فهارس نسخههاي خطّي عربي کتابخانهي برلين (VOHD) به كوشش اين دانشمند به انجام رسيده است. وي اينك مديريت مجلّهي ارزشمند: Oriens و كرسي اسلام شناسي و مطالعات اسلامي دانشگاه فرانكفورت را بر عهده دارد. (نگاه كنيد به: نادره كاران : ص1038)
[18] . Gostav Leberecht Flugel؛ خاورشناس و پژوهشگر برجستهي آلماني در سال 1802م در باوتسن Bautzen به دنيا آمد و در سال 1870م درشهر درسدن درگذشت. وي درسال 1821 به لايپزيك رفته و وارد دانشگاه شده و در سال 1824م دانش آموخته شد. وي پس از سالها بررسي و تحقيق در حوزهي مطالعات اسلامي و شرق شناسي در شهر وين (پايتخت وقت امپراتوري اتريش ـ مجارستان)، كار بزرگ فهرستنگاري نسخ خطّي نفيس كتابخانهي سلطنتي وين را عهدهدار گرديد. وي آثار فراواني در حوزهي نسخههاي خطّي و مطالعات اسلامي از خود برجاي گذاشته كه به عنوان نمونه ميتوان علاوه بر فهرست مذكور به تصحيح و ترجمهي كتاب گرانقدر: كشف الظنون كه بين سالهاي 67-1865م و با تعليقات وي در هفت جلد چاپ و منتشرگرديده ، اشاره كرد.
[19] . المستشرقون الالمان : ص103.